فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را، كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم!
در اينصورت كره زمين مانند فردی 46 ساله خواهد بود! که هيچ اطلاعي در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و در بارهي سالهاي مياني زندگي او نيز اطلاعات كم و بيش پراكندهاي داريم!
اما اين را ميدانيم كه در سن 42 سالگي، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو كردهاند.اثري از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود! يعني زمين آنها را در سن 45 سالگي به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد.
و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت.
انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طي همين يك ساعت گذشته كشاورزي را كشف كرده است!
بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتي نميگذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائي بر سر اين بيچارهي 46 ساله آورده است
او طي 40 ثانيه بيولوژيكي، از اين بهشت يك آشغالداني كامل ساخته است
او خودش را به نسبتهاي سرسامآوري زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است
سوختهاي اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است
و الان مثل كودكي معصوم و بي تقصير! ايستاده و به اين حملهي برق آسا نگاه ميكند.
|
|
امروز میخوام یه مطلب علمی بذارم در واقع یه مطلب کامپوتری امیدوارم مفید باشه
مطئناً و به طور قطع در RAM هاي با ظرفيت بالا 20 بيت براي آدرس فيزيكي (براي كل فضا ) كفايت نمي كند. پس چرا در CPUهاي 32بيتي همچنان طول ثبات هاي سگمنت همچنان 16 بيتي باقي مانده است؟
زماني كه حافظه كامپيوتر بزرگ باشد ،چون طول آدرس زياد مي شود،محل زيادي براي نمايش آدرس در دستور نياز است ،بنا بر اين از تكنيك صفحه بندي حافظه استفاده ميشود ،در واقع حافظه به بخش هايي به نام صفحات (Pa g e) تقسيم ميگردد ، در اين صورت آدرسي كه در دستور گذارده مي شود آدرس كوچكتري ست در محدوده صفحه كه جاي كمتري براي آدرس ، در دستور نياز است .
براي مثال حافظه به 256 صفحه از 0 تا 256 تقسيم شده و هر صفحه نيز داراي 256 خانه حافظه است،به اين ترتيب ظرفيت كل حافظه برابر 65536= 256*256 خانه حافظه مي باشد.بنا بر اين 8 بيت براي نشان دادن صفحه،و8 بيت جهت نشان دادن خانه حافظه در داخل صفحه نياز خواهد بود.
به همين دليل ميگوييم يك سگمنت ناحيه خاصي است از مرز پاراگراف شروع مي شود يعني از مكاني كه همواره بر ١٦ يا ١٠ شانزده شانزدهي بخش پذير است.
هر چندكه يك سمگنت مي تواند در هر جايي از حافظه قرار بگيرد و در حالت حقيقي مي تواند تا 64k باشد
زماني كه كاربر در داخل يك صفحه كار مي كند فقط آدرس داخل صفحه در دستور داده مي شود كه فقط 8 بيت است در صورتي كه كل آدرس 16 بيت است،بنا بر اين طول دستورات كوتاه تر و جاي كمتري براي ذخيره دستور در حافظه نياز است.
بازی روزگار را نمیفهمم!
من تو را دوست میدارم.
تو دیگری را ...
دیگری مرا ...
و همه ما تنهاییم.
تنهایی سهم ما نیست..................
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به يك چالش ذهنی کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکي هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد."
در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."
و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکي که در نبود نور می آید.
نام مرد جوان يا آن شاگرد تيز هوش كسي نبود جز ، آلبرت انیشتن !
منبع:يه دوست
يه دوست معمولي وقتي مي آد خونت مث مهمون رفتار ميکنه
يه دوست واقعي در يخچال رو باز ميکنه و ازخودش پذيرايي ميکنه
يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده...
يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه
يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رونمي دونه ...
يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تودفترش داره
يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره.
يه دوست واقعي زودتر ميآد تا تو آشپزي بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جاروجمع و جور کنه
يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني ...
يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟
يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني
يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلاتتو حل کنه.
يه دوست معمولي وقتي بينتون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه
يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعوا هم زنگ ميزنه.
يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره...
يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني
يه دوست معمولي اين حرف های منو ميخونه وفراموش ميکنه...
يه دوست واقعي اونو واسه همه دوستاش ميفرسته
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردن است..
دوست خوبم ...... ممنونم که اشتباهم رو بهم گفتی اشتباه تایپی بود باید ببخشی![]()
دلم واست خیلی تنگ شده بود و از اينكه دوباره بهم سر زدي خيلي خیلی خوشحال شدم
|
| |
|
پرنده بر شانه هاي انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت: "اما من درخت نيستم، تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي."
پرنده گفت: "من فرق درخت و آدمها را خوب مي دانم.اما گاهي پرنده ها و آدمها را اشتباه مي گيرم."
انسان خنديد و به نظرش اين خنده دارترين اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: "راستي چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟"
انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد.
پرنده گفت: "نمي داني، بر فراز اسمان چقدر جاي تو خاليست."
انسان ديگر نخنديد. انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد. چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور. يك اوج دوست داشتني.
پرنده گفت: "غير از تو، پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است. درست است كه پرواز براي يك پرنده ضروري است، اما اگر تمرين نكند، فراموش مي شود."
پرنده اين را گفت و پر زد.
انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك ابي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش، آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد.
آن وقت خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت: "يادت مي آيد، تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود. اما تو اسمان را نديدي. راستي، عزيزم، بالهايت را كجا جا گذاشتي؟"
انسان دست بر شانه هايش گذاشت و جاي خالي چيزي را احساس كرد.
آن وقت رو به خدا كرد و گريست.
محل تولد: نیوزیلند
محل تولد: لهستان
محل تولد: آمریکا
ویرجینیا هال به عنوان عضو سازمان جاسوسی انگلیس ماموریت های بسیاری را برای نیروهای مقاومت فرانسه انجام داد و توانست اطلاعات نظامی مهمی از آلمانی ها در اختیار نیروی مقاومت فرانسه قرار دهد.
محل تولد فرانسه
محل تولد: آمریکا
لونا کوهن به همراه همسرش در انگلیس شبکه جاسوسی گسترده ای را تشکیل دادند و اطلاعات مهم نیروی دریایی انگلیس را برای شوروی مخابره می کردند.
محل تولد: آمریکا
در طول جنگ جهانی دوم الیزابت بنتلی یکی از معروف ترین جاسوس های شوروی در آمریکا بود و ماموریت های بسیاری برای این کشور انجام داد.
8ـ شاهزاده استفانی جولیانا فون هوهنلوهه
استفانی جولیانا یکی از دوستان نزدیک آدولف هیتلر بود و برای نازی ها جاسوسی می کرد. او با استفاده از زیبایی خود به راحتی توانست در میان دولتمردان انگلیسی نفوذ کند و اطلاعات ارزشمندی در اختیار نازی ها قرار دهد.
محل تولد: دانمارک
بریتا تات در سال 1442 قبل از جنگ میان دانمارک و سوئد با یکی از شاهزادگان سوئدی ازدواج کرد. در هنگام جنگ دانمارک از او به عنوان جاسوس خود استفاده کرد و توانست اطلاعات نظامی ارزشمندی از طریق او بدست بیاورد. بریتا تات توطئه ی قتل شارلز هشتم را طرحی کرد اما ناکام ماند. پس از آن سارلز هشتم او را به جرم خیانت اعدام کرد.
محل تولد انگلیس
منبع: نظام آباد
دعوای حافظ و صائب و شهریار!
دعوایی که بین حافظ و صائب و شهریار بر سر “آن ترک شیرازی” اتفاق افتاده:
به قول حضرت حافظ:

به خال هندو اش بخشم سمرقند و بخارا را
و صائب در جواب می گوید:
نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم سر و دست و تن و پا را
و شهریار در جواب می گوید:

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد
نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند
نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را
به خال هندو اش بخشم تمام روح و اجزا را
و دوستی گوید:

هر آن کس چیز می بخشد، به زعم خویش می بخشد
یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هیچ در دنیا و در عقبا
نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را
|
شعری زیبا از مهرداد اوستا :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ داستان عشق و خیانتی که باعث سروده شدن این شعر شد به گوش کمتر کسی رسیده. و به دلیل زیبا ، غم انگیز و جالب بودن ، این جا برای شما بازگو می کنم . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مهرداد اوستا در جوانی عاشق دختری شده و قرار ازدواج می گذارند. دختر جوان به دلیل رفت و آمد هایی که به دربار شاه داشته ، پس از مدتی مورد توجه شاه قرار گرفته و شاه به او پیشنهاد ازدواج می دهد. دوستان نزدیک اوستا که از این جریان باخبر می شوند، به هر نحوی که اوستا متوجه خیانت نامزدش نشود سعی می کنند عقیده ی او را در ادامه ی ارتباط با نامزدش تغییر دهند . ولی اوستا به هیچ وجه حاضر به بر هم زدن نامزدی و قول خود نمی شود . تا اینکه یک روز مهرداد اوستا به همراه دوستانش ، نامزد خود را در لباسی که هدیه ای از اوستا بوده ، در حال سوار شدن بر خودروی مخصوص دربار می بیند... مهرداد اوستا ماه ها دچار افسردگی شده و تبدیل به انسانی ساکت و کم حرف می شود. سالها بعد از پیروزی انقلاب ، وقتی شاه از دنیا می رود ، زن های شاه از ترس فرح ، هر کدام به کشوری می روند و نامزد اوستا به فرانسه . در همان روزها ، نامزد اوستا به یاد عشق دیرین خود افتاده و دچار عذاب وجدان می شود . و در نامه ای از مهرداد اوستا می خواهد که او را ببخشد. اوستا نیز در پاسخ نامه ی او تنها این شعر را می سراید.
| |
|
از مردم دنیا سوالی پرسیده شد و نتیجه ی آن جالب بود سوال از این قرار بود:
نظر خودتان را راجع به کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید؟
و جالب این که کسی جواب نداد چون:
در آفريقا كسي نمي دانست 'غذا' يعني چه؟
در آسيا كسي نمي دانست 'نظر' يعني چه؟
در اروپاي شرقي كسي نمي دانست 'صادقانه' يعني چه؟
در اروپاي غربي كسي نمي دانست 'كمبود' يعني چه؟
و در آمريكا كسي نمي دانست 'ساير كشورها' يعني چه؟
| ||
|
تو به من خنديدي و نمي دانستي من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم باغبان از پي من تند دويد سيب را دست تو ديد غضب آلود به من كرد نگاه سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك و تو رفتي و هنوز، سالهاست كه در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت
" جواب زيباي فروغ فرخ زاد به حميد مصدق"
چون كه مي دانستم تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي پدرم از پي تو تند دويد و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه پدر پير من است من به تو خنديدم تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم بغض چشمان تو يك لرزه انداخت به دستان من و سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك دل من گفت: برو چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام حيرت و بغض تو تكرار كنان مي دهد آزارم و من انديشه كنان غرق در اين پندارم كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت
این مطلب رو دوست جونم لی لی واسم فرستاده منم گذاشتمش اینجا تا همه ببینن |
|
| |||
|
تفاوت در شستن هواپیما




و اما در ایران

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تولد تولد تولدم مبارک
۴ مهر میلاد اولین اختر تابناک آسمان خونمون یعنی خودم مبارک
شما هم دعوتین
کادو یادتون نره هااااااااا
پاييز

باز پاييز است ............
باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است
باز مي لرزد به خود سر شاخه هاي بيد سرگردان
باز مي ريزد فرو بر چهره ام باران
باز رنجورم خداوندا پرشانم
باز مي بينم كه بي تابم و گريانم
باز پاييز است ...........
باز اين دنيا غم انگيز است
باز پاييز است و هنگام جدايي ها
باز پاييز است و مرگ آشنايي ها
__________
_______پدرم با موهای سپیدش
با پاکی قدومش
صفای وجودش
سنگینی سکوتش
نجابت و غرورش
گستره وسع جنت بود
و افسوس که من فقط پدرمیخواندمش....
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند.آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند.
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
همه پنهان شدند الا نیوتون …
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد. دقیقا در مقابل انشتین!
ادامه مطلب
چه کسی میداند که تو در پیله ی خود تنهایی
چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی
پیله ات را بشکاف
تو به اندازه ی پروانه شدن زیبایی
يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده . هرچی SMS هم براش ميزنم
باز جواب نمیده . online هم نشده چند روزه . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام .
شنل قرمزی با پژوی ۲۰۶ آلبالوئی که تازه خريده از خونه خارج ميشه .
بين راه حنا دختری در مزرعه رو ميبينه .
شنل قرمزی: حنا کجا ميری ؟؟؟
حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگی و دوستان پارتی دعوتم کردن .
شنل قرمزی: ای نا کس حالا تنها میپری ديگه !!
حنا : تو پارتی قبلی که بچه های مدرسه آلپ گرفته بودن امل بازی در آوردی .
بهت گفتن شب بمون گفتی مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکی شدن دعوتت
نکردن .
شنل قرمزی: حتما اون دختره ايکبری سيندرلا هم هست ؟؟؟
حنا : آره با لوک خوشانس ميان .
شنل قرمزی: برو دختره ...........................................
( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )
شنل قرمزی يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده .
پشت چراغ قرمز چشمش به نل می خوره !!!!!
ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمی رسيدن و می رفتن .
ميره جلو سوارش ميکنه .
شنل قرمزی : تو که دختر خوبی بودی نل !!!!!
نل : ای خواهر . دست رو دلم نذار که خونه .
با اون مرتيکه ...... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون .
شنل قرمزی: اون که هاج زنبور عسل بود .
نل : حالا گير نده . وسط راه بابا مون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش .
اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون .
زندگی هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .
شنل قرمزی : نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد .
نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتی ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپی .
جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن .
شنل قرمزی : عجب !!!!!!!!!!!!!!
نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک
می کنن .
دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائينی داره آدامس ميفروشه .
شنل قرمزی : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ؟؟؟؟
نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقای پتيول شد .
بچه مايه دار شدی . بقيه همه بد بخت شدن . ![]()
بچه های اين دوره و زمونه نمی فهمن کارتون چيه .
شخصيتهای محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگی و خانواده دکتر ارنست حال نمی کنن .
دوره ی ارزانیست
شرف اینجا ارزان
تن عریان ارزان
آبرو قیمت یک تکه ی نان
و دروغ از همه چیز ارزانتر
وخداییکه در این نزدیکیست
پاورقی
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
راستشو بخواین نمیدونم شاعرش کیه
این شعرو پارسال شنیدم یادم نیست کجا و از کی
شنیدم فقط یادمه خیلی ازش خوشم اومد و
حفظش کردم
اینم واسه کسایی که میخوان بدونن اثر کیه ؟؟
شما فکر کنید شاعرش منم![]()
![]()
![]()
به نور نگاه كن سايه ها پشت سرت خواهند بود
![]()
بايد تخمي بشكند تا عقابي به پرواز در آيد

سنگ هم ديوار ميسازد هم پل


كوهستان از سنگهاي كوچكي تشكيل شده كه به هم نزديك شده اند

آيا عقاب ميداند كه چنين بلند پرواز ميكند؟

جاده ي هموار سفر را ملال انگيز ميكند

با توفان نجنگ در آن حركت كن

آنچه با سخاوت بدهي به تو باز خواهد گشت
بد بختي تنها در باغچه اي كه خودت كاشته اي ميرويد
بزرگترين درس زندگي اينست که گاهي احمقها، درست ميگويند. (چرچيل)
عدهاي دائم غرغر ميکنند که گل سرخ،خار دارد. ما بايد شاد باشيم که خارها گل دارند. (آلفونس کار)
يک پرنده کوچک که زير برگها نغمه سرايي ميکند براي اثبات خدا کافي است. (ويکتور هوگو)
بيشتر کساني موفق شدهاند که کمتر تعريف شنيدهاند. (زولا)
دو چيز براي موفقيت وجود دارد: هوش و استفاده از ناداني ديگران. (لابروير)




























